میرنیوز

بازخوانی یک عکس جنجالی

بازخوانی یک عکس جنجالی 2020-11-06T15:13:20+03:30

خبرگزاری مهر؛ مجله مهر _ مرضیه کیان: «از لهجه عراقی خوشم آمده بود، هر دفعه که قبل از عملیات روی کاغذ اصطلاحات عراقی را می‌نوشتند تا در مواقع ضروری از آن‌ها استفاده کنیم، با اشتیاق کلمات را حفظ می‌کردم.»

سال ۶۴ بود که عملیات والفجر ۸ شروع شد. آن موقع علی یعقوبی ۱۸ سال بیشتر نداشت، ولی پر بود از شهامت و شجاعیت و البته کمی شیطنت!

سال‌ها از اتفاقی که برای حاج علی در عملیات والفجر افتاده می‌گذرد. با اینکه عکسِ پر از جنجال حاجی، بعضی جاها منتشر شده و یکی دو نفر از رزمنده‌ها، روایت این عکس را از جانب او نقل کرده اند، اما در گذر این ۳۵ سال، خود علی یعقوبی راوی داستان نبوده.

با گذشت تمام سال‌هایی که در سکوت گذشت، وقتی حاج علی از خاطراتش پرده برمی‌دارد، ذره‌ای از صحنه‌های آن شب و حتی احساسی که در آن لحظات داشت را جا نمی‌اندازد؛ انگار که سکوتش برای اطرافیان بوده و مرور روزهایش با خودش که اینطور دقیق به یاد دارد: «در گردان عمار لشکر ۲۷، همراه گردان بودم (همراه گردان یعنی فردی که در موقعیت فرمانده قرار می‌گیرد تا کارهای ضروری و سخت را انجام دهد). قبل از شروع عملیات چند روزی را به صورت پنهانی در خانه‌های مردم بهمن‌شیر بودیم تا منطقه را رصد کنیم. شب عملیات فرارسید. بچه‌های غواص لشکر ۴۱ ثارالله و غواص‌های دیگر شناکنان به آن طرف آب رفتند. خدایی شد که در همان ساعات شروع عملیات باران گرفت و آنقدر شدت بارش باران زیاد شد که عراقی‌ها از تصور اینکه ایرانی‌ها بتوانند آن شب در آن آب و هوا عملیاتی انجام دهند خیالشان راحت شد و برای استراحت به سنگرهایشان رفتند.»

آه حسرتی می‌کشد و بعد از چند ثانیه سکوت ادامه می‌دهد: «متاسفانه بر اثر طوفان و بارندگی شدید، پیکر خیلی از بچه‌ها را آب برد سمت خلیج‌فارس! البته خیلی‌ها هم توانستند از آب عبور کنند و با گذر از خورشیدی‌ها (حدود ۱۰ میله نوک‌تیزی که از زوایای مختلف به هم جوش داده می‌شد) مین‌ها را خنثی کردند. گردان ما گردان خط‌شکن بود که قرار بود وارد عمل شود، قبل از ما هم گردان‌های دیگر رفته بودند. شهید حاج ابراهیم اصفهانی (فرمانده گردانمان بود) گفت: "علی با چراغ قوه علامت بده! قایق‌هایی که بچه‌های گردان خودمان عمار هستند را به سمت خودت و ما هدایت کن" من هم ایستادم و هر قایقی که می‌آمد می‌پرسیدم: "گردان عماری؟ " اگر گردان عمار بودند راه را نشانشان می‌دادم. آنقدر منتظر ماندم و قایق‌ها را راهی کردم تا اینکه خودم در تاریکی و سکوت مطلق شب، تنها ماندم! دیدم کسی دور و برم نیست، نه قایقی می‌آمد و نه خبری از سرستون‌ها بود تا دلم به جایگاهی امن گرم شود! آن موقع تازه شهر فاو را گرفته بودیم و فضا پر بود از ترس و وحشت. با همان ترسی که به جانم افتاده بود شروع کردم به دویدن، آنقدر دویدم تا از دور انتهای ستونی از بچه‌ها را دیدم و یقین کردم بچه‌های خودمان هست. به هر جان کندنی بود با بیش از پنجاه کیلو بار اسلحه و نارنجک و غیره و غیره خودم را به بچه‌ها رساندم. از آنجا راه افتادیم سمت جاده ام القصر به بصره و پدافند کردیم. از خاکی تا جاده آسفالت حدود ۲ متر فاصله است. پایین جاده سنگر درست کردیم تا فردا شب به خط بزنیم و پایگاه موشکی را که عراقی‌ها در مرکزی بنام کارخانه نمک متروکه، بپا کرده بودند و از آن‌جا راحت می‌توانستند شهرهای دزفول و شوشتر و اندیمشک را بزنند، بگیریم.»

حاج علی نفسی تازه می‌کند و انگار بعد از مقدمه‌چینی تازه رسیده باشد به اول ماجرای جنجالی‌اش: «هوا رو به روشنایی می‌رفت و شفق صبحگاهی از پشت نخل‌های بی سری که بر اثر موشک و خمپاره خشک شده بودند، بیرون می‌آمد.بچه‌ها تیمم کردند و مشغول خواندن نماز صبح شدند. بعد از کمی استراحت حدود ساعت هفت یا هشت صبح یکباره بارانی از خمپاره دور و اطرافمان بارید! معلوم بود که از پشت سرمان شلیک می‌کنند. هر چه فرمانده گردان با عقبه تماس می‌گرفت که اشتباهی روی سر بچه‌ها آتش می‌ریزید انکار می‌کردند! ناگهان صدای رگبار تیربار هم به این غوغا اضافه شد. تازه فهمیدیم که ما از شب گذشته در تیررس دید بعضی از بعثی‌هایی که در نخلستان کنار اروند رود اتراق کرده بودند، هستیم. در دید آن‌ها بودیم و آن‌ها هم هر چه می‌توانستند نقل و نبات روی ما می‌ریختند! فرمانده سریع دستور داد که آنها را به محاصره در بیاوریم… با تمام مقاومتی که داشتند در نهایت تمامشان را به اسارت درآوردیم و بعد از عکس یادگاری از شرشان خلاص شدیم...

بازخوانی یک عکس جنجالی

در همین حین و حال بودیم که شهید مرتضی عباسی (یکی از بچه‌های مخابرات) به من گفت: "علی میتونی بری نخلستان و از سنگرهای عراقی‌ها که پاکسازی شده چند تا بیسیم بیاری تا بچه‌های جنوبی که عربی بلدند شنود کنند؟ " منم که سرم درد می‌کرد برای هیجان قبول کردم. به خیال خودم از همان مسیری که آمده بودم، برگشتم داخل نخلستان. اما فکر کنم نهایتاً یک قدم اشتباه برداشتم و زاویه ۱۰ درجه گرفتم و شروع کردم به راه رفتن. چشمتان روز بد نبیند که با یک قدم اشتباه به جای نخلستان، سر از ناکجا آباد درآوردم! به سنگری رسیدم و بعد از اینکه دو تا پیچ سنگر را رد کردم، صدای عربی صحبت کردن غلیظی را شنیدم. وحشت سراپای وجودم را گرفته بود. با دست خالی هم رفته بودم؛ چون شهید عباسی گفته بود منطقه پاکسازی شده، اسلحه همراهم نبرده بودم!

این‌جا بود که فی‌البداهه اصطلاحاتی را که بچه‌های عرب زبان قبل از عملیات روی کاغذ نوشته بودند و من هم با ذوق و شوق حفظ کرده بودم را دست و پا شکسته با صدای بلند گفتم "کلهم حصار تحت محاصرة القوات الایرانیة، قنبلة الیدویة بعد خمس دقایق داخل الحصار کل انفجارات (شما توسط نیروهای ایرانی محاصره شدید، نارنجک دستی تا ۵ دقیقه دیگر منفجر می‌شود.)"»

حاجی از یادآوری خاطرات خنده‌اش می‌گیرد: «صدای کندن درجه‌های لباسشان را می‌شنیدم (درجه‌ها چسبی بود و روی لباسشان چسبیده می‌شد). درجه‌ها را کندند و از سنگر زدند بیرون و پا به فرار گذاشتند. من هم رفتم بیرون. آن‌ها می‌دویدند و من هم دنبالشان می‌دویدم. دو تا عراقی غول‌پیکر بودند که اگر دستشان به من رسید خیلی راحت می‌توانستند من را خفه کنند؛ از طرفی وحشت داشتم و از طرفی هم باید کاری انجام می‌دادم. چیزی که به ذهنم رسید این بود که بروم بالای جاده آسفالت. رفتم بالا و با همان ترسی که داشتم تا توانستم بلند بلند فارسی صحبت کردم "محمد بیا اینجا… علی وایسا همون جا… من اینجام…" این دو تا بنده خدا فکر کردند که دور تا دورشان را ایرانی گرفته! بهشان گفتم" یا الَلّه… حَرِّکُوا حَرِّکُوا" دستشان را گذاشتند روی سرشان و راه افتادند، من هم پشت سرشان. بعد از ۵۰۰ متر تازه رسیدیم جایی که اشتباهی آمده بودم. یک تانک کج شده وسط راه بود که دیدم یک چکش از آن بیرون افتاده. چکش را برداشتم و گرفتم بالا سر این‌ها که بتوانم حرکتشان بدهم. آن چکش حکم اسلحه را داشت!

خلاصه رسیدیم نزدیک بچه‌های خودمان که دیدم تمام اسلحه‌ها سمت ماست و ما را هدف گرفتند. از بس در مقابل آن‌ها ریزه میزه بودم که انگار بچه‌ها من را ندیده بودند، گفتم: "نزنید ایرانی هستم." تازه بچه‌ها من را دیدند و بیخیال شدند.

وقتی رسیدیم و ماجرا را تعریف کردم، بچه‌های عرب زبان رفتند تا با اینها صحبت کنند و اطلاعات بگیرند. بعد از صحبت کردن، گفتند که یکی از آنها سرهنگ و دیگری سرگرد هستش و گفته از جانب من به این بچه بگویید: "شیر مادرش حلالش باشد. چجوری تونست ما رو گول بزنه و تا اینجا بکشونه؟!"»

آن روز علی یعقوبی با سن کمی که داشت، کار بزرگی انجام داده بود، اما خودش این اتفاق را مدیون لطفی است که خدا به او و بچه‌های گردان کرده. مثال این تواضع را در خاطرات و روایات بسیاری از رزمنده‌ها می‌شنویم که پیروزی دفاع مقدس را عنایت خداوند می‌دانند و خودشان را کاره‌ای نمی‌بینند.

خاطره‌ای که از آن ماجرا به یادگار مانده همین عکسی است که به گفته یعقوبی بچه‌های سازمان تبلیغات گرفتند و روایتی که تا به امروز از زبان خودش شنیده نشده بود.

منبع : خبرگزاری مهر


کلمات کلیدی :
اشتراک گذاری :

آخرین اخبار مجازی

هدیه متفاوت سالگرد ازدواج زوج جوان

هدیه متفاوت سالگرد ازدواج زوج جوان
2020-12-02T14:23:23+03:30
اهل سفر بودن خوب است ولی خوب‌تر از آن این است که طبیعت را با تمام وجود و به طور مستقیم حس کنی؛ اینکه هوای مطبوع طبیعت به صورتت بخورد، عجیب حال خوب‌کُن است.

غذای گرم بچه هیئتی‌ها بر سفره نیازمندان

غذای گرم بچه هیئتی‌ها بر سفره نیازمندان
2020-11-29T14:03:22+03:30
فعالیتشان از حدود ۴ سال پیش شروع شد. قبل از اینکه سر و کله کرونا پیدا شود هر دوشنبه غذای گرم می‌پختند و بین نیازمندان پخش می‌کردند، اسم این دوشنبه‌ها را گذاش...

آه از غمی که تازه شود با غمی دگر...

آه از غمی که تازه شود با غمی دگر...
2020-11-28T12:50:06+03:30
خبر بی‌نهایت غم‌انگیز است و نفس را در سینه حبس می‌کند. چند روزی مانده به سالگرد حاج قاسم و هنوز دل‌هایمان از شهادت سردار دل‌ها داغدار است که حاج قاسم هسته‌ای...

آه از غمی که تازه شود با غم دیگری...

آه از غمی که تازه شود با غم دیگری...
2020-11-28T07:56:43+03:30
خبر بی‌نهایت غم‌انگیز است و نفس را در سینه حبس می‌کند. چند روزی مانده به سالگرد حاج قاسم و هنوز دل‌هایمان از شهادت سردار دل‌ها داغدار است که حاج قاسم هسته‌ای...

وای از غمی که تازه شود با غم دیگری...

وای از غمی که تازه شود با غم دیگری...
2020-11-27T20:10:04+03:30
خبر بی‌نهایت غم‌انگیز است و نفس را در سینه حبس می‌کند. چند روزی مانده به سالگرد حاج قاسم و هنوز دل‌هایمان از شهادت سردار دل‌ها داغدار است که حاج قاسم هسته‌ای...

حلوای شیرین مصادره‌ای در شب تلخ سوم شهدا

حلوای شیرین مصادره‌ای در شب تلخ سوم شهدا
2020-11-27T14:16:43+03:30
۳۴ سال از آن خاطره و شب‌های تلخ از دست دادن رفقایش در عملیات بیت المقدس۲ می‌گذرد، ولی انگار آنقدر آن ساعت‌ها برایش سخت گذشته که تمام جزییات را اینگونه مو به ...

وام‌هایی که حالا بلای جان شده‌اند

وام‌هایی که حالا بلای جان شده‌اند
2020-11-25T19:16:41+03:30
برخلاف وعده‌هایی که از ابتدای شیوع ویروس کرونا از سوی مسؤولان در خصوص امهال‌اقساط ‌تسهیلات ‌بانکی داده‌شده، بانک‌ها بدون توجه به دستورالعمل‌ها، همچنان اقساط ...

بازخوانی حدیث کتیبه نصب شده در حسینیه امام خمینی(ره)

بازخوانی حدیث کتیبه نصب شده در حسینیه امام خمینی(ره)
2020-11-24T19:49:59+03:30
باز هم امروز صبح خبرهایی در حسینیه امام خمینی(ره) خیابان فلسطین بود؛ دیدار امروز مقام معظم رهبری با اعضای عالی شورای عالی هماهنگی اقتصادی.

هویج از مرغ جا ماند؛ به کجا چنین شتابان؟

هویج از مرغ جا ماند؛ به کجا چنین شتابان؟
2020-11-24T16:03:19+03:30
توصیه‌ پزشکان به افرادی که میزبان ویروس لعنتی بد قدمِ جاخوش‌ کُن شدند، مصرف سوپ و مایعات و آبمیوه‌ به ویژه آب هویج هست؛ اما با این قیمت‌های دور از انتظار چطو...

مستضعفین چه کسانی هستند؟/ سلیمانی‌های داوطلب در تمامی عرصه‌ها

مستضعفین چه کسانی هستند؟/ سلیمانی‌های داوطلب در تمامی عرصه‌ها
2020-11-21T12:30:56+03:30
در هر عرصه و دغدغه‌ای که به وجود می‌آید حضور دارند؛ لباس فرم خاصی ندارند که بتوان تشخیصشان داد. از همان خاکی بودن و حضور داشتنشان در هر بحرانی که پیش می‌آید،...

افراد خانه ما با یک کتاب کنار دستشان به خواب می‌روند

افراد خانه ما با یک کتاب کنار دستشان به خواب می‌روند
2020-11-16T12:23:29+03:30
امروز جای قفسه کتاب‌ها که قدیم‌ترها در خانه‌ها چشم‌نوازی می‌کردند، خالی است؛ کتاب‌هایی که از بس زیاد بودند، نظم صف کتاب‌ها را به هم می‌ریختند...

در انتظار شنبه، اول آذر

در انتظار شنبه، اول آذر
2020-11-15T10:19:44+03:30
دولت یک‌بار دیگر برخلاف آنچه افکارعمومی منتظر بود، تدبیر کرد و تعطیلی برای تهران و حتی دیگر شهرهای کشور را که در وضعیت خطرناک شیوع کرونا هستند، اعلام نکرد.

جان پدر کجاستی؟

جان پدر کجاستی؟
2020-11-08T09:26:37+03:30
حامد عسکری از شاعران کشور در صفحه شخصی اینستاگرام خود از سفرش به افغانستان و اتفاقات اخیر نوشت.

روایت محافظت از شخصی که همیشه جلوتر از محافظانش حرکت می‌کرد

روایت محافظت از شخصی که همیشه جلوتر از محافظانش حرکت می‌کرد
2020-11-08T09:13:16+03:30
هادی و شهروز هیچ‌گاه قرار فاصله‌ سی‌متر را نشکستند. به جز یک بار فرودگاه بغداد و آن شب کذایی وقتی که دیگر حاجی اجازه داد بود در نزدیک‌ترین حالت پیش او بمانند.

لباس خاکی تنها یادگار تفحص شهدا

لباس خاکی تنها یادگار تفحص شهدا
2020-11-06T15:13:18+03:30
آلبوم عکس دوران جبهه را باز می‌کند. از اولین صفحه و از اولین عکس که به ترتیب تاریخ چیده شده بود شروع می‌کند. انگشت اشاره‌اش را روی عکسی می‌گذارد: «این‌جا سرب...

از اعزام نیرو به جبهه تا تشییع پیکر شهدا

از اعزام نیرو به جبهه تا تشییع پیکر شهدا
2020-11-06T14:33:21+03:30
آلبوم عکس دوران جبهه را باز می‌کند. از اولین صفحه و از اولین عکس که به ترتیب تاریخ چیده شده بود شروع می‌کند. انگشت اشاره‌اش را روی عکسی می‌گذارد: «این‌جا سرب...

تاج بندگی فرشته‌های زمینی متناسب با فرهنگ ایرانی

تاج بندگی فرشته‌های زمینی متناسب با فرهنگ ایرانی
2020-11-03T13:13:09+03:30
دوست داشتن زیبایی در ذات آدمی جا خوش کرده و این طبیعی است که اگر حجاب هم به زیبایی ارائه شود بی اختیار خانم‌ها به سمت محصولات زیبای حجاب جذب می‌شوند.

چراغی را که ایزد بر فروزد؛ هر آنکس پف کند ریشه‌اش بسوزد

چراغی را که ایزد بر فروزد؛ هر آنکس پف کند ریشه‌اش بسوزد
2020-11-03T10:06:28+03:30
مکرون خوش‌خیال فکر می‌کند فقط عطر فرانسوی است که ماندگاری بالایی دارد؛ بیچاره اگر می‌دانست که بعد از توهین به پیامبر خوبی‌ها رایحه عطر محمدی عالم را فرا می‌...

چراغی را که ایزد بر فروزد/ هر آنکس پف کند ریشه‌اش بسوزد

چراغی را که ایزد بر فروزد/ هر آنکس پف کند ریشه‌اش بسوزد
2020-11-03T09:53:10+03:30
مکرون خوش‌خیال فکر می‌کند فقط عطر فرانسوی است که ماندگاری بالایی دارد؛ بیچاره اگر می‌دانست که بعد از توهین به پیامبر خوبی‌ها رایحه عطر محمدی عالم را فرا می‌...

نویسندگان مشهوری که سکوت قرنطینه به آن‌ها وفا نکرد

نویسندگان مشهوری که سکوت قرنطینه به آن‌ها وفا نکرد
2020-11-01T14:19:50+03:30
به بهانه روز جهانی نویسنده، فهرستی از اسامی و مشخصات نویسندگان معروف کشورهای خارجی که بر اثر ابتلا به کرونا جان باختند، به ترتیب سن گردآوری شده است.

ماجرای اسیر کردن دو فرمانده عراقی با دست خالی

ماجرای اسیر کردن دو فرمانده عراقی با دست خالی
2020-10-29T15:21:29+03:30
سال‌ها از اتفاقی که برای حاج علی در عملیات والفجر افتاده می‌گذرد، اما در گذر این ۳۵ سال، خود علی یعقوبی راوی این عکس جنجالی داستان نبوده.

از دکتری که دلقک بود تا دکتری که نویسنده بود

از دکتری که دلقک بود تا دکتری که نویسنده بود
2020-10-28T12:34:44+03:30
وقتی خبر فوت پزشکان مطرح دنیا را می‌شنویم، این موضوع بیشتر تلنگر می‌زند که کرونا، علم فراگیر پزشکی را هم دور زده و دکترهای معروف را به میدان مبارزه آورده و ...

همه را نجات داد و خودش را فدا کرد / پدر آسمانی شد و پسر زمینی

همه را نجات داد و خودش را فدا کرد / پدر آسمانی شد و پسر زمینی
2020-10-27T09:14:32+03:30
وقتی پسرش به دنیا آمد، به حضرت آقا پیام دادم که "یک علی اکبر دادم و یک علی اکبر دیگر برایت تربیت می‌کنم".

مرگ ۱۶۰۰ نفر در ۵ روز

مرگ ۱۶۰۰ نفر در ۵ روز
2020-10-24T09:41:41+03:30
با وجود اینکه آمار روزانه مرگ‌ومیر کرونا در کشور بالای ۳۰۰ نفر تثبیت شده است اما دولت همچنان نسبت به تصمیم‌گیری موثر برای مقابله با «کووید-۱۹» مقاومت می‌کند. 

رفتن با خودمان بود و برگشت با خدا

رفتن با خودمان بود و برگشت با خدا
2020-10-22T10:47:45+03:30
سرگرد علی کشوری بعد از ۳۰ سال خدمت در نیروی انتظامی ۶ ماهی می‌شود که بازنشسته شده. او با ته لهجه شیرین کرمانشاهی از گذران یک روز کاری‌اش در ایام خدمت می‌گوید.

شاید در قیامت همین نوکری‌ها دستم را بگیرد

شاید در قیامت همین نوکری‌ها دستم را بگیرد
2020-10-17T09:27:47+03:30
کارهایی که برای مادرم حضرت زهرا(س) انجام می‌دهم و نوکری که در این دستگاه می‌کنم برایم خیلی از مجتهد بودن ارزشمند تر است.

سفره عزاداری اهل بیت همچنان برپاست

سفره عزاداری اهل بیت همچنان برپاست
2020-10-16T16:47:44+03:30
بوی سمنو کل فضای پادگان را پر کرده بود. ساعت نزدیک ۲۲ شد و سرمای هوا بیشتر از قبل عرض اندام می‌کرد. عشق به پیامبر (ص) و خاندانش، گرما و سرما وصبح و ظهر و شب ...

افراد نابینا هم حق دارند از فضای مجازی استفاده کنند

افراد نابینا هم حق دارند از فضای مجازی استفاده کنند
2020-10-15T08:34:37+03:30
اگر چند دقیقه چشمانمان را ببندیم و خودمان را جای افراد کم بینا و نابینا قرار دهیم، سختی گذرانِ امورات به ظاهر ساده زندگی را در دنیایی که فضای مجازی حرف اول ...

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد/ رستم‌های زمانه‌ات را بشناس

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد/ رستم‌های زمانه‌ات را بشناس
2020-10-12T13:21:56+03:30
پیکر مطهر ۸ شهید که بعد از سال‌ها غربت در سرزمین شام بلایی که از سال ۶۱ هجری تا همین الان روضه‌هایش جگرسوز بوده است، به آغوش پر از مهر امام هشتم پناه آوردند.

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد / رستم‌های زمانه‌ات را بشناس

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد / رستم‌های زمانه‌ات را بشناس
2020-10-12T13:08:36+03:30
پیکر ۸ شهید که بعد از سال‌ها غربت در سرزمین شام بلا که از سال ۶۱ هجری تا همین الان روضه‌هایش جگرسوز بوده است، به آغوش پر از مهر امام هشتم پناه آوردند.