میرنیوز

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ ترس را باید ترساند

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ ترس را باید ترساند 2020-10-02T11:19:08+03:30

خبرگزاری مهر؛ مجله مهر _ مرضیه کیان: «در روزهایی که بنا به شرایط کرونا خودم را در خانه قرنطینه کردم تا خدایی نکرده نوه‌هایم مریض نشوند، وقتی عکس و لباس حامد را روی در و دیوار اتاق می‌دیدم و خاطراتش را بیشتر از هر وقت دیگر در تنهایی‌ام مرور می‌کردم با خودم می‌گفتم چطوری توانستم ۴ سال نبودش را طاقت بیاورم…!»

اسم شهید فقط روی سنگ قبر حک شده است!

در روزهای هفته ایمنی و آتش‌نشانی که برنامه‌های صدا و سیما پر می‌شود از ماشین‌های قرمز آتش‌نشانی و صدای بوق ایستگاه‌های ۱۲۵، مادر شهید حامد هوایی مثل خیلی از خانواده‌های شهدای پلاسکو و شهدای آتش‌نشان حال و روزش دگرگون می‌شود؛ از طرفی رشادت‌های این شهدا دلشان را گرم می‌کند و از طرفی بی‌مهری و بی‌توجهی مسئولین نسبت به این فاجعه دلسوز که در ۳۰ دی سال ۹۵، جان ۱۶ نفر از آتش‌نشانان را گرفت دلشان را به درد می‌آورد، شهدایی که به گفته خانم هوایی: «با اینکه مقام معظم رهبری چند بار عنوان شهدا را برایشان به کار برد ولی بسیاری از مسئولین عار می‌دانند که اسم شهید را روی عزیزان ما بگذارند و عنوان شهید در حد حک شدن روی سنگ قبرشان باقی مانده، هیچ ارگان و سازمانی پرونده‌ای برای این شهدا ندارد، و هنوز پرونده پلاسکو در دادگاه باز است!»

مهمان خانم هوایی بودیم که پسرش حسام هم با لباس آتش‌نشانی همراهی‌مان کرد. مادر اشک در چشمانش غلطان می‌شود و از ۳۰ دی ۹۵ می‌گوید: «تا شب حادثه از همه جا بی‌خبر بودم، عروسم که از ماجرا خبر داشت اجازه نمی‌داد شبکه خبر را دنبال کنم. فامیل مدام زنگ می‌زدند و از حامد و حسام می‌پرسیدند که حالشان خوب هست یا نه؟ من هم می‌گفتم خوبند! صبح رفتند ایستگاه. مشکلی نیست! آنقدر تماس‌ها زیاد شد که کم‌کم داشتم دلشوره می‌گرفتم، با پسر بزرگم تماس گرفتم که ببینم اوضاع از چه قرار است؟ گفت "ساختمان پلاسکو آتش گرفته و حسام و حامد رفتند عملیات اما چیزی نیست. بچه‌ها حسام را جلوی ساختمان دیدند! " تازه نگرانی‌هایم شروع شد تا شب حسام آمد خانه!»

خانم هوایی نگاهش را به حسام انداخت، سری تکان داد و شیار اشک چشمانش تا روی ماسک صورتش جاری شد. حسام سرش را پایین انداخت و سکوت عجیبش نشان می‌داد که تلخی خاطرات آن روز را خوب به یاد دارد: «وقتی حسام آمد خانه لباسش پر از خاک بود. بوی دود آتش همه خانه را پر کرد… آشوب شدم. گفت: "مامان! حامد دیگه هیچ وقت برنمی گرده! " داد زدم "چی داری میگی؟!" پاهای حسام سست شد. روی دو زانو افتاد روی زمین و سرش خورد به سرامیک…! همان جا باورم شد که قد و قامت حامد دیگر قاب در را پر نمی‌کند! اما تا روز هشتم که پیکرش را از دل آوار و آتش و خاک بیرون نیاورده بودند در شوک بودم!»

بغض راه صحبت را بر مادر بست. حسام سکوت را شکست: «هر شیفتی که در ایستگاه هستیم، هر زنگی که به صدا درمی‌آید و برای عملیات می‌رویم، اتفاق‌های خاص خودش را دارد، ولی آتش‌نشانان بیشتر در حادثه پلاسکو دیده شدند! مثلاً چند ماه قبل از حادثه پلاسکو، مهدی حاجی‌پور برای نجات جان دو کارگر به محل حادثه رفت. کارگرها در چاه افتاده بودند. حاجی‌پور برای نجات جانشان داخل چاه رفت که دیواره چاه خراب شد و مهدی حاجی‌پور به شهادت رسید. ولی هیچکدام از عملیات‌های آتش‌نشانی مثل پلاسکو سر و صدا نکرد!»

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ ترس را باید ترساند

شیرینی شهادتم است!

غم و ناراحتی‌اش را بعد از این چند سال با صدایی رساتر می‌گوید: «حامد راه پدرم را رفت، شهید شد. جایش خیلی خوب است. نیازی هم ندارد که کسی از او تقدیر کند یا نه! شهید حسابش کند یا نه! او با خدا معامله کرد! سال‌ها انتظار کشید تا وارد سازمان آتش‌نشانی شود، زمانی که قبول شد و کارت سازمان را گرفت، با جعبه شیرینی آمد خانه! با اینکه مادر راضی نبود ولی من خیلی خوشحال بودم که با حامد همکار شدم. آن روز حامد آنقدر ذوق داشت که حد ندارد و جالب است وقتی شیرینی را آورد گفت "شیرینی شهادتم است! "

باکارت سازمان رفتیم سر خاک پدرم. هنوز چهلم نشده بود و سنگ قبر نگذاشته بودیم. حامد کارت را تا نیمه داخل خاک فرو برد! به خیال اینکه پدر ببیند!

کمتر از یک سال بود که حامد وارد سازمان آتش‌نشانی شد، اما تجربه‌اش خیلی بیشتر از من که حدود ۸ سال سابقه کار داشتم، بود؛ او در محله فلاح بود. به خاطر بافت قدیمی ساختمان‌ها تعداد عملیات‌هایش خیلی بیشتر بود. حامد ۱۵ دقیقه از من بزرگ‌تر بود و همه جا از من جلوتر!

حتی در فیلمی که از روز حادثه داریم، حامد اولین نفری است که وارد ساختمان می‌شود، انگار برای شهادت می‌دوید! برای خدمت به مردم می‌دوید! بماند که بعد از شهادتش خانواده‌اش به فراموشی سپرده شدند! حامد هدفش مشخص بود…

مسئولین حتی از ساخت سایبان بر روی مزار این شهدا هم دریغ می‌کردند! برای مادران شهدا با آن همه داغی که بر دل دارند زیبا نبود که برای نصب سایبان آن هم با هزینه خودشان، بخواهند مقابل ساختمان بهشت زهرا تحصن کنند!»

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ ترس را باید ترساند

محبت مردم دلگرممان می‌کند

حسام نگاهی به مادرش می‌اندازد و با صدایی آرام‌تر می‌گوید: «مادرم باید با این شرایط اقتصادی، یک ماه دیگر اثاث کشی کند. این بنگاه به آن بنگاه دنبال خانه‌ای هستیم که به پولش بخورد! تا همین یک سال پیش مادرم هر یک هفته، ده روز در خانه ما پسرها زندگی می‌کرد. تازه یک سال است که با پول خانه پدری که بعد از شهادت حامد فروختیم (تا خاطرات پدر و برادرم، مادر را در تنهایی اذیت نکند)، اجاره نشین شده و مستقل زندگی می‌کند!»

مادر حامد ما را به اتاقی می‌برد که وسایل حامد را چیده. اتاق پر بود از یادگاری‌های حامد! از لباس دوره آموزشی آتش‌نشانی گرفته تا تندیس‌ها و لباس‌های عملیات…! یک تابلوی سیاه قلم بزرگ بود که تصویر حامد و حسام بر روی آن نقش بسته بود، گفت: «این را یک دختر شیرازی که معلول است و روی ویلچر می‌نشیند کشیده. می‌گفت "وقتی به چشمان حامد رسیدم کار برایم سخت شد! "»

تابلو فرشی را که روی دیوار بود نشان داد و گفت: «این را هم دو سه دختر در همین تهران بافتند. محبت مردم دلگرممان می‌کند!»

دنیای متفاوت حامد

مادر، در کتابخانه را باز می‌کند و یادگاری‌هایی را نشان می‌دهد که دیدنشان، نهایت عشق مادر به فرزند را بروز می‌دهد. دفتر مشق دوران ابتدایی حامد را بیرون می‌آورد و جعبه‌ای را که خودش می‌گوید: «درِ این جعبه را که باز کنم خودتان تعجب می‌کنید از چیزهایی که حامد با آن‌ها خاطره ساخته بود!» در جعبه را باز کرد، چیزهای خیلی ساده ای بود که معلوم بود هر کدام برای حامد دنیایی از خاطره داشت؛ از تیله های رنگی دوران کودکی اش بود تا جا سوئیچی و سکه‌های ۵ تومانی و ۱۰ تومانی و گردنبند و پلاک و انگشترهایی که هیچکدام ارزش مادی نداشتند، حتی آویز گوشی مادرش هم در جعبه بود! مادر آویز را که دید خنده‌ای گوشه لبش نقش بست و به آن خیره شد: «یک روز به من گفت "مامان میخوام این آویز رو نگه دارم که هر وقت دیدمش یاد شما بیفتم" نمی‌داند که حالا هر وقت من این آویز را می‌بینم یادش می‌افتم!»

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ ترس را باید ترساند

ترس را باید ترساند!

مادر نگاهش را به حسام می‌دوزد و می‌گوید: «بعد از جریان پلاسکو بارها از حسام خواستم که از آتش‌نشانی بیرون بیاید، یا حداقل در بخش اداری کار کند ولی حسام بعد از جریان پلاسکو در کارش مصمم‌تر شده!»

حسام دنباله حرف مادرش را می‌گیرد و می‌گوید: «برادرم حامد همیشه می‌گفت "ترس را باید ترساند"! کار آتش‌نشانی با تمام سختی‌هایی که دارد، پر از صحنه‌های قشنگ است. ما شاید در خیلی از عملیات‌ها که می‌رویم حتی از مردم ناسزا هم بشنویم! ولی وقتی نتیجه کار را می‌بینیم که جان انسان یا حتی حیوانی را نجات دادیم، تمام خستگی‌ها از تنمان بیرون می‌آید؛ مثلاً سر یک عملیات رفتیم که خانه بر اثر جوشکاری ساختمان مجاور آتش گرفته بود و دود و آتش تمام ساختمان را گرفته بود. وارد ساختمان که شدیم دیدیم صدای آب می‌آید. خانمی که در خانه بود با بچه اش زیر دوش حمام پناه برده بودند که دود اذیتشان نکند! وقتی بچه و خانم را نجات دادیم متوجه شدیم که آن خانم باردار بوده! یا در عملیاتی، یکی از بچه‌ها فیس خودش را در آورده بود و روی صورت دختر بچه ۱۳، ۱۴ ساله گذاشته بود که دود آسیبی به ریه‌هایش نرساند.»

با هیجان از یک عملیات دیگر یاد می‌کند: «در عملیاتی بودیم که در حین عملیات، روی راه پله یکی از نیروها را دیدم که فیس خودش را روی صورت یک خانم باردار گذاشته و به هوای آن خانم، با قدم‌های او آرام آرام قدم برمی‌دارد و از پله‌ها پایین می‌آید تا استرسی به او وارد نشود!»

حسام نگاهش را به مادر می‌اندازد و می‌گوید: «آنقدر قشنگی‌ها در عملیات زیاد است که با اینکه مدتی است راننده ماشین آتش‌نشانی شدم ولی برای اینکه از لذت بردنِ این حس‌های خوب جا نمانم، سر عملیات ماشین را دست نیروها می‌سپارم و خودم هم برای کمک، وارد عملیات می‌شوم!»

خانم هوایی هم جمله پسرش را تکرار می‌کند: «"ترس را باید ترساند"! با تمام نگرانی‌هایی که بعد از شهادت حامد برایم بیشتر شد، باز هم به تقدیر الهی اعتقاد دارم و پسرم را دست خودش سپردم! تمام پرسنل آتش‌نشانی هدفشان خدمت به مردم است و من نمی‌خواهم با نگرانی‌هایم مانع هدف والای حسام بشوم!»

منبع : خبرگزاری مهر


کلمات کلیدی :
اشتراک گذاری :

آخرین اخبار مجازی

مرگ ۱۶۰۰ نفر در ۵ روز

مرگ ۱۶۰۰ نفر در ۵ روز
2020-10-24T09:41:41+03:30
با وجود اینکه آمار روزانه مرگ‌ومیر کرونا در کشور بالای ۳۰۰ نفر تثبیت شده است اما دولت همچنان نسبت به تصمیم‌گیری موثر برای مقابله با «کووید-۱۹» مقاومت می‌کند. 

رفتن با خودمان بود و برگشت با خدا

رفتن با خودمان بود و برگشت با خدا
2020-10-22T10:47:45+03:30
سرگرد علی کشوری بعد از ۳۰ سال خدمت در نیروی انتظامی ۶ ماهی می‌شود که بازنشسته شده. او با ته لهجه شیرین کرمانشاهی از گذران یک روز کاری‌اش در ایام خدمت می‌گوید.

شاید در قیامت همین نوکری‌ها دستم را بگیرد

شاید در قیامت همین نوکری‌ها دستم را بگیرد
2020-10-17T09:27:47+03:30
کارهایی که برای مادرم حضرت زهرا(س) انجام می‌دهم و نوکری که در این دستگاه می‌کنم برایم خیلی از مجتهد بودن ارزشمند تر است.

سفره عزاداری اهل بیت همچنان برپاست

سفره عزاداری اهل بیت همچنان برپاست
2020-10-16T16:47:44+03:30
بوی سمنو کل فضای پادگان را پر کرده بود. ساعت نزدیک ۲۲ شد و سرمای هوا بیشتر از قبل عرض اندام می‌کرد. عشق به پیامبر (ص) و خاندانش، گرما و سرما وصبح و ظهر و شب ...

افراد نابینا هم حق دارند از فضای مجازی استفاده کنند

افراد نابینا هم حق دارند از فضای مجازی استفاده کنند
2020-10-15T08:34:37+03:30
اگر چند دقیقه چشمانمان را ببندیم و خودمان را جای افراد کم بینا و نابینا قرار دهیم، سختی گذرانِ امورات به ظاهر ساده زندگی را در دنیایی که فضای مجازی حرف اول ...

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد/ رستم‌های زمانه‌ات را بشناس

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد/ رستم‌های زمانه‌ات را بشناس
2020-10-12T13:21:56+03:30
پیکر مطهر ۸ شهید که بعد از سال‌ها غربت در سرزمین شام بلایی که از سال ۶۱ هجری تا همین الان روضه‌هایش جگرسوز بوده است، به آغوش پر از مهر امام هشتم پناه آوردند.

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد / رستم‌های زمانه‌ات را بشناس

آب زنید راه را بوی گلاب می‌رسد / رستم‌های زمانه‌ات را بشناس
2020-10-12T13:08:36+03:30
پیکر ۸ شهید که بعد از سال‌ها غربت در سرزمین شام بلا که از سال ۶۱ هجری تا همین الان روضه‌هایش جگرسوز بوده است، به آغوش پر از مهر امام هشتم پناه آوردند.

جایی برای نجات‌یافته‌ها / امام حسین مرا متحول کرد

جایی برای نجات‌یافته‌ها / امام حسین مرا متحول کرد
2020-10-08T10:59:05+03:30
خانم هنرمند جوان می‌گوید: «درست از حرم سیدالشهدا علیه السلام، مسیر زندگی‌ام عوض شد؛ مثل کشتی‌ای که غرق‌شدگان را نجات می‌دهد، مرا هم نجات دادند.»

از فاصله دور کربلایی شویم/ بعد منزل نبود در سفر روحانی

از فاصله دور کربلایی شویم/ بعد منزل نبود در سفر روحانی
2020-10-07T14:25:45+03:30
از همین فاصله دور هم می‌توان کربلایی شد، می‌توان وسعت مسیر میان نجف تا کربلا را به مسیر خانه هایمان تا کربلا گسترش دهیم و نور محبت امام حسین علیه السلام را ت...

زمزمه مهربانی در گوشی های کار کرده

زمزمه مهربانی در گوشی های کار کرده
2020-10-06T14:19:06+03:30
با پویش "گوشی کارکرده" خیلی از گوشی‌ها و تبلت‌ها که ته کشوها و کمدها خاک می‌خورد،با دست کشیدن به سر و رویشان کادو کرده به دست بچه هایی رسید که خطر ...

اربعین تعطیل نیست!

اربعین تعطیل نیست!
2020-10-05T10:12:27+03:30
درست است که امسال کرونا، راه کربلا را بر زائرین امام حسین علیه اسلام بسته اما خدمت در راه امام حسین علیه السلام، آن هم در در اربعین حسینی هیچ وقت تعطیل نمی‌شود!

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ترس را باید ترساند

خدمت در خون آتش‌نشانان است/ترس را باید ترساند
2020-10-02T09:59:14+03:30
حامد می‌گفت "ترس را باید ترساند"! کار آتش‌نشانی با تمام سختی هایش، پر از صحنه‌های قشنگ است. وقتی نتیجه کار را می‌بینیم که جان انسان یا حتی حیوانی ...

ما بدیهیات را برایتان بسط می‌دهیم / دانه‌ای بکارید تا خودتان سبز شوید

ما بدیهیات را برایتان بسط می‌دهیم / دانه‌ای بکارید تا خودتان سبز شوید
2020-10-01T12:19:07+03:30
سه جوان دهه هفتادی یک بسته ادبی در فضای مجازی و واقعی خلق کرده‌اند که با خلاقیت‌شان دنیای تاریک این روزها را روشن می‌کنند؛ مثلا در شماره محرم‌شان، یک تکه از ...

ماجرای لباس‌های خونی و قطعه‌های باقی مانده از بدن شهدا

ماجرای لباس‌های خونی و قطعه‌های باقی مانده از بدن شهدا
2020-09-28T15:12:59+03:30
موارد عجیب و غریبی پشت جبهه‌ها وجود داشته که یا اصلا روایت نشده یا اگر روایت شده کمتر منتشر شده است؛ مواردی که حتی شنیدن آن‌ها هم مو به تن آدمی سیخ می‌کند!

زندگی بعد از جنگ برایم سخت شده/ مادرم مرا راهی جبهه کرد

زندگی بعد از جنگ برایم سخت شده/ مادرم مرا راهی جبهه کرد
2020-09-26T13:12:26+03:30
همان اول یک قطعه عکس روی میز گذاشت. بی‌اختیار بغضش ترکید. به عکس خیره شد و شروع کرد: «زندگی کردن بعد از سال‌های جنگ خیلی برایم سخت شده. حکمتش را نمی‌دانم که ...

زندگی بعد از جنگ برایم سخت شده / مادرم مرا راهی جبهه کرد

زندگی بعد از جنگ برایم سخت شده / مادرم مرا راهی جبهه کرد
2020-09-26T09:52:27+03:30
همان اول یک قطعه عکس روی میز گذاشت. بی‌اختیار بغضش ترکید. به عکس خیره شد و شروع کرد: «زندگی کردن بعد از سال‌های جنگ خیلی برایم سخت شده. حکمتش را نمی‌دانم که ...

همرزم‌ها ننه خیرالله صدایم می‌کردند

همرزم‌ها ننه خیرالله صدایم می‌کردند
2020-09-24T09:25:52+03:30
با یک موتور هوندای قدیمی وارد کوچه شد. موتور را کنار پیاده‌رو پارک کرد و بعد با لبخند گفت: «این موتور حکم بنز را برایم دارد، از این بیشتر چه کار می‌خواهم ب...

از حسرت یک ساندویچ تا غصه یک تکه گوشت

از حسرت یک ساندویچ تا غصه یک تکه گوشت
2020-09-24T08:45:46+03:30
با یک موتور هوندای قدیمی وارد کوچه شد. موتور را کنار پیاده‌رو پارک کرد و بعد با لبخند گفت: «این موتور حکم بنز را برایم دارد، از این بیشتر چه کار می‌خواهم ب...

قلبم از ساعت‌های پایین کتابخوانی به درد می‌آید

قلبم از ساعت‌های پایین کتابخوانی به درد می‌آید
2020-09-23T16:05:48+03:30
سرک کشیدن به فضای مجازی جزو کارهای روزانه شده، و کتاب خواندن خارج از این دسته. آنقدر این اتفاق درما شکل‌گرفته که مقام‌معظم رهبری گفته‌اند: ملت مطالعه کردن را...

قلبم از ساعت‌های پایین کتابخوانی به درد می‌آید!

قلبم از ساعت‌های پایین کتابخوانی به درد می‌آید!
2020-09-23T15:39:10+03:30
سرک کشیدن به فضای مجازی جزو کارهای روزانه شده، و کتاب خواندن خارج از این دسته. آنقدر این اتفاق درما شکل‌گرفته که مقام‌معظم رهبری گفته‌اند: ملت مطالعه کردن را...

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم؟

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم؟
2020-09-21T08:32:28+03:30
محمدآقا وقتی مجروح شد بارها و بارها از هوش رفت. وقتی هم که به هوش آمد، خیلی‌ها باورشان نمی‌شد که او زنده است. حتی اسمش را در لیست شهدا قرار دادند و برای نبود...

اینجا فارسی‌مان را درست کنیم/ تکنولوژی در خدمت ادبیات

اینجا فارسی‌مان را درست کنیم/ تکنولوژی در خدمت ادبیات
2020-09-17T12:32:27+04:30
تیم پاکنویس تمام تلاشش را می‌کند تا صورت درست اشتباهاتی را که امروز در زبان فارسی رایج شده، در زیباترین شکل ممکن آموزش بدهد. با اضافه کردن افزونه پاکنویس به ...

نذر پرچم و خاطره عَلَم برادر

نذر پرچم و خاطره عَلَم برادر
2020-09-16T14:52:35+04:30
شاید همان دو شب پیش که وسط هیئت حس کردم کمرم تیر کشید؛ آن وقتی که برادر مرحومم را تجسم کردم که دارد عَلَم می‌چرخاند وسط هیئتی‌ها. حتماً همان‌جا خیال نذر پرچم...

حال خوش محرم ۹۹

حال خوش محرم ۹۹
2020-09-15T16:05:53+04:30
خیلی‌ها از همان روزهای اولی که مطمئن شدیم کرونا در ایام محرم هم رهایمان نمی‌کند، سازِ ناکوک زدند و با جمله‌هایشان افتادند به جان بچه ‌هیأتی‌ها. اما زورشان به...

ان شاالله زائر کربلا شوید

ان شاالله زائر کربلا شوید
2020-09-15T09:39:10+04:30
دلشان گرفته بود. نمی‌توانستند دست روی دست بگذارند. باید کاری می‌کردند تا بی‌قراری‌هایشان را آرام کنند. تصمیم گرفتند دستی بر سر و روی پویش «بیرق حسینی» بکشند.

انشاءالله زائر کربلا شوید

انشاءالله زائر کربلا شوید
2020-09-15T09:25:47+04:30
دلشان گرفته بود. نمی‌توانستند دست روی دست بگذارند. باید کاری می‌کردند تا بی‌قراری‌هایشان را آرام کنند. تصمیم گرفتند دستی بر سر و روی پویش «بیرق حسینی» بکشند.

دلم پیش حضرت رقیه جا مانده

دلم پیش حضرت رقیه جا مانده
2020-09-14T17:19:07+04:30
بیرون مسجد صدای روضه‌خوان واضح نیست و من نمی‌دانم مداح کجای غمِ رقیه را می‌ریزد توی دل مستمع؛ اما می‌بینم زن با چشم‌های خیس از در مسجد می‌پرد بیرون و این‌بار...

نوحه‌خوان برای همه می‌خواند

نوحه‌خوان برای همه می‌خواند
2020-09-13T12:59:05+04:30
امسال نوحه‌ها خودشان را از حصار دیوارها بالا کشیده‌اند. نوحه‌خوان برای همه می‌خواند. برای همه وسعت حسینیه و کوچه و خیابان‌های اطرافش و برای همه رهگذرها.

مجمع الجزایر خانوادگی

مجمع الجزایر خانوادگی
2020-09-13T12:59:05+04:30
خادمان حواسشان هست تا نظم صف‌ها برهم نخورد و فاصله افراد حفظ شود. هنگام ورود به صحن مسجد، جلوی پسری را که ماسک نزده می‌گیرند. پسر می‌گوید ماسکش را در خانه جا...